الشيخ عباس القمي

47

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

بالجمله ، چون حضرت آمنه صدف آن درّ ثمين گشت ، جمله كهنهء عرب آن بدانستند و يكديگر را خبر دادند و چند سال بود كه عرب به بلاى قحط گرفتار بودند و بعد از انتقال آن نور به آمنه باران باريد و مردم در خصب و فراوانى نعمت شدند ، تا به جايى كه آن سال را « سنة الفتح » نام نهادند . در همان سال عبد المطّلب عبد اللّه را به رسم بازرگانان ، به جانب شام فرستاد ، و عبد اللّه هنگام مراجعت از شام چون به مدينه رسيد مزاج مباركش از صحّت بگشت و همراهان او را بگذاشتند و به مكّه شدند ، و از پس ايشان عبد اللّه در آن بيمارى وفات يافت ، جسد مباركش را در دار النّابغه « 1 » به خاك سپردند . امّا از آن سوى چون خبر بيمارى فرزند به عبد المطّلب رسيد ، حارث را كه بزرگ‌ترين برادران او بود به مدينه فرستاد تا جنابش را به مكّه كوچ دهد ، وقتى رسيد كه آن حضرت وداع جهان گفته بود و مدّت زندگانى آن جناب به بيست و پنج سال بود ، و هنگام وفات او هنوز آمنه عليهما السّلام حمل خويش نگذاشته بود ، و به روايتى دو ماه و به قولى هفت ماه از عمر شريف آن حضرت گذشته بود . « 2 » در روايات وارد شده است كه شبى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم به نزد قبر عبد اللّه پدر خود آمد و دو ركعت نماز كرد و او را ندا كرد ، ناگاه قبر شكافته شد و عبد اللّه در قبر نشسته بود مىگفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّك نبىّ اللّه و رسوله . آن حضرت پرسيد كه ولىّ تو كيست اى پدر ؟ پرسيد كه : ولىّ تو كيست اى فرزند ؟ گفت : اينك علىّ ولىّ تو است .

--> ( 1 ) نابغهء جعدى كه حضرت عبد اللّه در منزل او مدفون شد از ادبا و شعراى نامى است كه با سروده‌هاى خود به حمايت از اسلام پرداخته است ؛ نك : اسد الغابة ، ج 5 ، ص 2 ؛ امالى مرتضى ، ج 1 ، ص 214 ؛ اعيان الشيعة ، ج 10 ، ص 199 ، معالم العلماء ، 150 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 15 ، ص 125 .